لذت بخش ترین سکوت ها بعد از خداحافظی با آدم پر حرف ایجاد میشود !
.
.
.
تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته
اما من چی؟ یه آدم خالی بند!
.
.
.
اگر مجنون شوی تو؛ من لیلی نشوم اگر خسرو شوی تو؛ شیرین نشوم گر شوی سام تو؛
من نرگس نشوم یک بار، فقط یک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم !
.
.
.
در این دنیا دو عنصر به وفور یافت میشود، یکی هیدروژن و دیگری حماقت!!!
.
.
.
اگه یکی بهت گفت اسکل ناراحت نشو. اسکل اسم یه پرنده زیباست که
تابستونا دونه جمع می کنه قایم میکنه زمستونا نمی تونه پیداش کنه !!!
.
.
.
ماه مبارک رمضـان بر همه ی مـسلمین جهـان مـبارک
باد حتی شما دوست عزیزی که کله گنجشکی می گیری !
.
.
.
آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن
آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه
آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه
آرزوی خر: نمی گم داغ دلت تازه نشه!
.
.
.
من این اس ام اس رو نفرستادم٬ موبایلم خودش فرستاده
مثل اینکه موبایلم خاطر خواه موبایلت شده !
- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:
مثال: کبریت <-- کربیت تبریز <-- تربیز
2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:
مثال: گازوئیل <-- قازوئیل تگرگ <-- تجرج کامپیوتر <-- قامپیوتیر
3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:
مثال:
گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)
ماهی تابه <-- مایتابو
4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:
مثال:
قند <-- گند
گلابی <-- قلابی
آقای رئیس <-- آی رئیس
5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:
مدیر<-- مدور
6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:
مثال:
مثال <-- میثال
ابتدا <-- ایبتیدا
چراغ <-- چیراگ
3- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:
مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن
سلام آقای دکتر <-- سلام آی دتر
زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ
چکار می کنی؟ <-- چخار موقونو ؟
4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.
من با شما نبودم <-- من به شما نبودی
اگر نمی تونی کپی نکن!
از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد که در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد.
استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آری دوستان، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!"
ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت! استاد وقتی تعجب آنان را دید، پس از کمی مکث ادامه داد: "آن زن، مادرم بود!"
حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد...
تقریبا یک هفته از آن قضیه گذشت تا این که یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد. آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه سرش شلوغ بود.
او خواست که خودی نشان داده و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه، محفل را بیشتر گرم کند. لذا با صدای بلند گفت: "آری، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام که همسرم نبود!"
همان طور که انتظار می رفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت به سر می برد. مدیر که وقت را مناسب دید، خواست لطیفه را ادامه دهد، اما از بد حادثه، چیزی به خاطرش نیامد و هر چه زمان گذشت، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد، تا اینکه به ناچار گفت: "راستش دوستان، هر چه فکر می کنم، نمی تونم به خاطر بیارم آن خانم که بود!"
نتیجه اخلاقی:
Don"t Copy If You Can"t Paste
یک روز آموزگار از دانشآموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند: با بخشیدن، عشقشان را معنا میکنند. برخی؛ دادن گل و هدیه و برخی؛ حرفهای دلنشین را، راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند: با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی را، راه بیان عشق میدانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد. یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند، طبق معمول برای تحقیق بهجنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچکترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجههای مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید: آیا میدانید آن مرد در لحظههای آخر زندگیاش چه فریاد میزد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که، عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. قطرههای بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله میکند که حرکتی انجام میدهد و یا فرارمیکند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش، پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانهترین و بیریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
هرچیزی آدابی دارد حتی زهر کردن سفر برای دیگران این چند روش پیشنهادی را اگر به کار نبندید برای داشتن سفری خوش برای خود و همسفرانتان موثرتر است:
ادامه مطلب

همه ما میدانیم زندگی زناشویی در بیشتر مواقع شامل شور و هیجان های
اجتناب ناپذیری است که اسم دیگر این شور و هیجان رو میشه دعواهای کوچولو و
یا شیرینی زندگی هم گذاشت . این زوج فتوشاپیست خوش سلیقه و با استعداد با
استفاده از قدرت نامحدود فتوشاپ این موضوع را بصورت طنز به تصویر کشیده
اند.
در ادامه مطلب میتونید این تصاویر زیبا رو ببینید و لذت ببرید ( ارزش یک بار دیدن رو داره ) …
ادامه مطلب